تبليغاتX
دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

روزگاری،پر پروازم بود

شوق آوازم بود

و

تو آن روز نبودی

که

گشایم پر و آیم سویت

و

کنم،زمزمه قصه نا گفته عشق.

حال

باز آمده ای ،باز

در

خزانی که مرا

پر پروازی نیست

شوق آوازی نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 13:19  توسط سیاوش   | 

و قرتیان از ابتدای خلقت تا به امروز بوده و تا دنیا، دنیاست خواهند بود. در تاریخ قرتیان میخوانیم که اینان در عصر حجر، لخت و عور قر میدادند که البته در نوع خود دیدنی بوده و بعد کم کم به نسبت تکامل بشر، ملبس به البسه و زیور آلات گوناگون گردیده، چنانکه در عصر کلئوپاترا قرتیان مونث سر را میتراشیدند و چشم ها میکشیدند و ابروان می آراستند و زیور آلات بسیار بر خود می بستند و مردان قرتی، بازوان کلفت کرده و سینه ستبر می نمودند و نیمه لخت کمربندهای چرمین به کمر می بستند و بدین سان قر می دادند و این سیر تکامل ادامه داشت و در هر عصر و زمان به نحوی بود مثلا در عهد فتحعلی شاه قاجار معروف به شاه بابا، خود حضرتش هر روز از حدود مملکت می کاست و بر طول ریش می افزود و به اتفاق قرتیان مونث در حمام معروف سرسره به قردادن مشغول می شد و به ریش ملت خویش می خندید.

به هر حال تاریخ ایران و جهان پر است از این قرتیان که گاه نام جنگجو هم بر خود می نهادند چنانکه ناپلئون بناپارت چنین کرد و هیتلر و استالین و چرچیل هم هر یک به نحوی قر همی دادند و دیگران تقلید همی کردند چنانکه سبیل استالین، نزد قرتیان توده ای اجر و قربی بسیار و منزلتی عظیم یافت و گویند توده ایان روی سبیل ایشان نقاره میزدند و طرفداران هیتلر با گذاشتن سبیل شبیه او، مراتب سرسپردگی خود را به این قرتی بزرگ که دنیایی را به آتش کشید، اعلام میداشتند و اینان را ژرمانوفیل همی گفتند.

و اما از اکابر و اعاظم قرتیان معاصر، جوانکی بود از ینگه دنیا که الویس پریسلی اش میخواندند و گویند با هر قر کمر او غریو هلهله و شادی از پیر و چوان و زن و مرد بر می خاست و گرچه عمر درازی نداشت ولی هنوز سالها پس از مرگش، طرفداران اوبه خرید یادگاریهایش به قیمت گزاف مشغولند و گویند چند تار مویش را چندی قبل در یک حراجی به مبلغ بالایی فروختند در حالی که به قول مرحوم ایرج میرزا در جنگ جهانی اول چند کرور آدم کشته شد و یک مو هم از زهار چرخ کنده نشد:

در جنگ دو سال قبل دیدی شد چند کرور نفس رنده

از آن همه کشتگان نگردید یک مو ز زهار چرخ کنده

و همچنین قرتی دیگری که اخیراً به لقاء الله پیوست و مایکل چکسون اش میخواندند و معلوم نبود زن است یا مرد، سفید پوست است یا سیاه پوست و انسان است یا میمون و این قرتی آنچنان قرب و منزلتی داشت که وقتی در یک حرکت دیوانه وار بچه اش را از بالکن منزلش به خیابان آویزان کرد مردم قرتی پرست ینگه دنیا، برایش هوار کشیدند و کلی تشویقش کردند!!!!!!!!!!

و اما چون مطلب طولانی شد نمونه ای هم از قرتیان وطنی بیاوریم و مطلب را درز بگیریم که سرتان به درد آمد. از اجله قرتیان وطنی جوانکی بود خردادیان نام که از کودکی قر دادن را فرا گرفت یعنی در واقع به او یاد دادند چنان که هنوز هم آثار این آموزش در خلقیات ایشان نهفته است و او از قرتیان کارآمد روزگار است که انواع قرهای عربی و عجمی و ترکی و لری و اروپایی و آمریکایی را در هم آمیخته و در ینگه دنیا به شغل شریف قرتی گری مشغول است و گویند چند سال قبل هوس دیدار وطن به سرش زد و به این امید که نه دزد بوده و نه مال کسی را بالا کشیده و نه روزنامه نگار بوده و نه حرف سیاسی زده مثل یک بچه آدم بلیط دو سره از آمریکا گرفت و برای دیدار وطن رهسپار شد که یک راست از فرودگاه به بازداشتگاه کهریزک انتقال یافت تا دیگر هوس قر دادن نکند. اما چون آب و هوا و خورد و خوراک آنجا با مزاجش سازگار در آمد!!!! چند ماهی در آن محیط فرحبخش رحل اقامت افکند و به خود سازی پرداخت و پس از ان که پذیرایی مفصلی از او شد و او هم:

مکرر گفت، هی با مد و تشدید که گُه خوردم، غلط کردم، ببخشید

و امضای توبه نامه و عهد نامه که دیگر قرتی بازی نکند آزاد شد و یک راست دوباره به ینگه دنیا رفت و به محض رسیدن به آنجا قرتیان بسیاری از کشورهای متحد ما، در آمریکای لاتین نظیر نیکاراگوئه، پاراگوئه، اروگوئه و هر چی گوئه دیگر بود جمع کرد و اگر قبلا همینطوری قر میداد این بار لنگی هم به کمر بست و چند دستمال یزدی هم که سوغات برده بود، خود و دیگر رقاصان گروهش به دست گرفتند و:

حالا قر نده و کی بده!!!!!!!!!!!!!

و چنین بوده و هست احوال قرتیان! و علما را عقیده بر این است که این گروه تا به خاک هلاک نیافتند و جان به جان آفرین تسلیم نکنند محال است که قر از هیچ جای بدنشان خارج گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 8:45  توسط سیاوش   | 


-------

قر بر وزن فر باشد.

با این تفاوت که فر بر مو زنند و قر در کمر آورند و قر را خاصیت آنست که چون در کمر آید،آن را به حرکت در آورد و به جلو و عقب و یمین و یسار بجنباند و گاه نیز به آن حرکت دورانی دهد و مکتب قر از مکاتب قدیمه است که پیروان این مکتب را ((قرتی))خوانند.چنانکه مولانا سو سو ل ابن منوچ ابن قرتی در کتاب مستطاب ((الحرکات القرتیه))فرماید:

قر به حالتی گویند که چون در کمر آید دیگر اعضاء را نیز بجنباند و قرتی بر وزن زرتی!!به پیروان مکتب قر اطلاق گردد و آنان دختران و پسران و مردان و زنانی باشند که در کوچه ها و خیابانهای شهر چون گربه های نر و ماده دنبال هم اوفتند وبه هم متلک گویند و قر تیان به هنگام حرکت اسافل اعضاءخود بجنبانند و به ریش بعضی ها بخندند و رهگذران رانیز به حرکاتی پنهانی از این نوع در زیر چادر و چاقچور و کت و شلوار و عبا و ردا وا دارند!!!

و اما امروزه قرتیان راجلف و جعللق نیز میگویند و بر دو دسته باشند.مذکر و مونث و اینان را عادت بر این است که در کوچه و خیابان به اصطلاح به هم چراغ میدهند و گشت ها را سر کار میگذارند و خود میگویند ((به گرد تا به گردیم!!!))و پسران قرتی زلف هارا هر روز به رنگی و فورمی در آورند چنانکه هنگام سیخ بودن به آن زلف خروسی ، و لابد هنگام خوابیده بودن مو ها به آن زلف مرغی گویند!!!!و حرکات قرتیه و جلفیه نوع مذکر بسی تهوع آور تر از نوع مونث باشد.

دیگر از عادات این گروه این باشد که گاه لباس های تیره و تنگ و چسبان میپوشند و گاه به رنگ های روشن و شاد و لباسهای گشاد روی آورده و با حرکات ((بشکن و بالا بنداز))به زبان بی زبانی به رهگذران میگویند:

                                 اومدیم و شادش کردیم                      تنگ بود گشادش کردیم!!!!!!!

و در زمان حکومت های پیشین که خدا ناشناسی رواج فراوان داشت و بر عکس امروز((مردم متدین و خدا شناس!! ))نبودند ،قر د ر کمر مردم فراوان بود ،چنانکه شاعر ترانه سرای قرتی سروده،و خواننده قر در کمر قرتی خوانده بود :

                                    قر تو کمرم فراوونه                   نمیدونم کجا بریزم!!

و مردم بی دین و خدا نا شناس آن روز هم که تا خر خره شان عرق خورده بودند و داش مشتی ها و کلاه مخملی ها ی آن روز که سگ شان به خیلی از امروزی ها می ارزید جواب میدادند:

 

                                                  همین جا                           همین جا

و چنین بود که در آن زمان،قرتیان،قر خود راهمانجا فرو میریختند و دیگر در خیابان و اداره و مدرسه و کوچه و بازار قر نمیدادند ولی امروزه به برکت بسته شدن آن مراکز فساد ،در همه جا قر و قرتی فراوان به چشم میخورد .

واما ،قرتیان در تاریخ نام فراوان از خود به یادگار گذاشته اند ،چه در مملکت خودمان و چه در سایر بلاد. و من بر آن بودم که به معرفی نمونه هائی از اجله اکابر این گروه بپردازم ولی می بینم که نه شما حوصله خواندن بیش از این را دارید ، و نه خودم حال نوشتن بیشتر از این.

لذا هر وقت فرصت شد به معرفی یکی ،دو، نمونه از بزرگان ایرانی و خارجی این فرقه خواهم پرداخت.

فعلا....شاد باشید.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 23:28  توسط سیاوش   | 

بود و نبود

ــــــــــــــــ

من زتاریکی شب می ترسم

 

روزگاری تو مرا می بردی

 

از سیاهی و سکوت شب ها

 

به دیاری ، که در آنجا خورشید

 

همه جا را روشن میکرد

 

آن زمان ، من به خدا میگفتم

 

کاش،هر لحظه عمرم،شب بود

 

و تو امروز دگر نیستی و من

 

در نبود تو

 

زتاریکی شب می ترسم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 23:14  توسط سیاوش   | 

بشقاب

ــــــــــ

در لغت بشقاب یا پشقاب ظرف غذا خوری پهن ، گرد و کم عمقی را گویند ،که در آن غذا ریزند و سر سفره آورند و میل کنند و گاهی دوری هم گفته میشود.چنانکه شاعر بشقابی مراتب سپاس و قدر دانی خودرا از کسان و مسئولان مملکتی که زحمت کشیده وپول نفت را بر سر سفره مردم آورده اند چنین ابراز داشته:

              نفت تو بشقاب ، پول تو دوری                      ما که خوبیم ، تو چطوری؟؟!!

و اما این بشقاب ساده، در طی قرون و اعصار تغییراتی عمده پیدا کرده ، که مرکز تحقیقات ما ، بطور مختصرآنها را بر رسی و نتایج را جهت اطلاع عموم منتشر کرده است.

از جمله اینکه بشقاب گاهی از حالت ساده و معمولی خود خارج شده و به صورت بشقاب پرنده ، آنتن های بشقاب دار و یا بشقاب های آنتن دار در آمده است.

در مورد بشقاب پرنده ، خود بشقاب های معمولی گاهی سر سفره های سور چرانی ، همراه با پرنده بریان داخل آن به پرواز در می آیند و از یک سر سفره به سمت اون سر سفره که بزرگان و ریش سفیدان و مفت خور های حرفه ای نشسته اند پرواز میکند و در یک چشم بر هم زدن بشقاب از پرنده خالی میشود  و یا گاهی هم اگر پرنده خوب پخته نشده باشد ، حین ور رفتن حاج آقا به آن ، پرنده و بشقاب آن از سر سفره به هوا پرواز میکنند و به گو شه ای پرت میشوند.علاوه بر این انواع بشقاب های پرنده داخلی و خود مانی ،ساکنان کرات دیگر هم بشقاب های پرنده ای ساخته اند که هر از گاه آنها رابه سمت زمین میفرستند ، تا بلکه اطلاعاتی از این کره خاکی کسب و به عالم افلاکی انتقال دهند .اما این بشقاب های پرنده به دلیل آلودگی هوای زمین و ترس از انرژی هسته ای ما!،هیچوقت نتوانسته اند از اون بالا بالا ها پائین تر بیایند و از همان جا نظاره گر فجایع و جنایات خاکیان در گوشه و کنار دنیا بوده و مراتب نفرت و انزجار خودرا از آدمیان به مقامات بلند پایه کرات آسمانی اطلاع داده اند و ساکنان آن کرات را از هر گونه تماس با خاکیان بر حذر داشته اند و البته دیدن این بشقاب های پرنده هر بار سوژه خوبی هم برای وسائل ارتباط جمعی بوده که مدتی سر خلق خدارا شیره بمالند و تا میتوانند طبق معمول دروغ به خورد آنها بدهند.

واما در سنوات اخیر و با پیدایش ماهواره و تلویزیون های ماهواره ای استفاده دیگری هم از بشقاب معمول و متداول شده بطوریکه آنتن های بشقاب دار به کمک فکر و نبوغ بشر بوجود آمده و امروز هر کسی میتواند در گوشه و کنار جهان از هر آنچه در این کره خاکی میگذرد با خبر شود و چون این اخبار و گزارشات و تفسیر و تحلیل ها برای بعضی دولت ها که هر کار میکنند میگویند به کسی مربوط نیست ، خوش آیند نمیباشد ، آنها هم متقابلا به پخش پارازیت روی صدا و تصویر این آنتن های بشقابی و شبکه های مربوطه همت گماشته اند و وقتی هم محققان و دانشمندان از خطرات سرطان زائی این امواج پارازیت، برای مردم بی گناه صحبت میکنند و مسئولین را از این کار بر حذر میدارند و میگویند در اثر تشعشع های حاصل از این پارازیت ها ، مردم بسیاری در خطر ابتلای به سرطان قرار میگیرند ،آنها لبخند زنان میفرمایند :

خداوند دو تاش را مرحمت فرموده!!!

و اما در مقابل آنتن های بشقاب دار،بشقاب های آنتن دار هم داریم که تحقیقات نشان میدهد این نوع بشقاب ها از اختراعات بشر اولیه است و یحتمل که آدم و حوا به کمک هم برای اولین باراین بشقاب های آنتن دار را سر هم کرده اند و شاید عنوان ابوالبشر را هم که به آدم داده اند مربوط به همان قسمن ابولش باشد!!مهمترین مزیت بشقابهای آنتن دار اینست که یر خلاف آنتن های بشقاب دار ،هر چه دولتیان پارازیت پخش کنند نه تنها روی این آنتن ها اثری ندارد بلکه گاها فعالیت آنها را سریعتر هم میکند و تنها وجود((سرخر))میتواند فعالیت این بشقابها و آنتن های متصل به آنها رابرای مدت کوتاهی متوقف کند و به محض بر طرف شدن مانع، فعالیت آنها با شدت بیشتری از سر گرفته میشود.کار برد معمولی این بشقابها معمولا هنگام شب است ولی گاهی هم به علت نبودن جا و مکان مناسب،روز ها هم در گوشه و کنار از آن استفاده میشود.

فکر میکنم درس بشقاب تا همینجا کافی باشد.اگر سئوالی باشد تیم تحقیقانی ما برای جواب حاضرند.

شاد باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 4:8  توسط سیاوش   | 

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد:

بعد از نزدیک به سه ماه آمدم تا از همه دوستان و عزیزانی که در این مدت جویای حالم بودند صمیمانه سپاسگزاری کنم.بیماری خبر نمیکند و وقتی هم که آمد یا بسیار دیر میرود و یا هرگز دیگر دست از سر آدم بر نمیدارد.برای همه شما سلامتی که بزرگترین موهبت الهی است آرزو میکنم و بخصوص از حدود یکصد نفر از شما همراهان مهربان که در مورد آخرین نوشته ام نظر دادید و من با کمال شرمندگی نتوانستم پاسخ هیچکدام را بدهم پوزش میخواهم.امیدوارم کوتاهی مرا حمل بر بی ادبی ویا بی توجهی ننموده باشید.اکنون هم مطمئن نیستم که باز بتوانم این وبلاگ را به روز کنم ولی از آنجا که خود یک پزشک هستم میدانم که در عالم پزشکی هیچوقت صد در صد دو دوتا چهار تا نمیشود، به لطف پروردگار و دعاهای خیر شما امیدوارم.شاد باشید و همیشه سالم و خندان.

 

چپ:

-------

قابله ای که مرا به د نیا آورده بود میگفت:

بر خلاف اغلب نوزادان که با سر متولد میشوند،تو با پا به دنیا اومدی ،اونهم با پای چپ!!

و مادرم در تایید گفته های قابله میگفت:

وقتی در شکم من هم بودی،همیشه سمت چپ قوز میکردی.

وقتی روزهای اول تولدم گذشت و چشم هایم قدرت تطابق پیدا کرد،پدر و مادرم متوجه شدند چشم چپ من به سمت چپ انحراف دارد و کمی دیر تر که به راه افتادم،فهمیدند که پای چپم هم کوتاهتر از پای راستم است و به سمت چپ می لنگم.کم کم که بزرگتر شدم،نمیتوانستم با دست راست غذا بخورم و پدرم از اینکه میدید یکی از بچه هایش با دست چپ غذا میخورد ،تحمل نمیکرد و بار ها از اون مرحوم کتک های مفصلی خوردم و هر بار هم موقع زدن من میگفت:

کره خر !!مگه تو فرنگی هستی که با دست چپ غذا میخوری؟

ولی من هرگز نتوانستم با دست راست غذا بخورم وعین همین کتک ها را در مدرسه از معلم ابتدائی ام خوردم که چرا با دست چپ مشق مینویسی؟

البته این چپ بودن منحصر به همین چند مورد نبود و در بعضی از موارد نگفتنی هم اختلالات چپکی داشتم!از جمله مثلا چند بار در این دستشوئی های خارج از کشور که مرد ها بغل هم می ایستند و در دستشوئی های دیواری به تخلیه مثانه میپردازند از بغل دستی هایم سیر کتک خوردم که چرا پاچه شلوار اونها را خیس کردم؟

ولی با همه این مصیبت ها ،از این بابت خوشحال بودم که در دعوا و مرافعه ها سمت چپ را حواله میدادند و من از این بابت که چپم بزرگتر از راستم بود احساس غرور میکردم که این احساس غرور هم ،زمان زیادی طول نکشید و فهمیدم از نظر قانونی قیمت سمت راست بیشتر از سمت چپ است.در دوران تحصیل تا دیپلم آنقدر این چپ بودن من مشخص یود که بین دوستان و همکلاسی هایم معروف شده بودم به ((سیا چپول!!))یعنی سیاوش چپکی!!

این دوران گذشت وبعد از دیپلم به خدمت سربازی اعزام شدم.اولین باری که سر گروهبان به چپ چپ را یاد میداد آنقدر این کار را خوب انجام دادم که من را جلو صف برد ودر حضور دیگران تشویقم کرد و از یک نوبت نگهبانی هم معاف شدم اما دو سه روز بعد که تمرین به راست راست بود باز هم سمت چپ چرخیدم و سر گروهبان فریاد زد:

اون مادر قحبه ای که اون وسط به سمت چپ چرخید بیاد جلو صف!

من هم که میدانستم غیر از من کس دیگری منظور سر گروهبان نیست باسر افکندگی رفتم جلو صف وبعد از نوش جان کردن چند تا فحش چار واداری دیگرو یک اردنگی(آخه سر گروهبان ما خیلی مودب بود)یکسر روانه بازداشتگاه شدم و فرمودند تا به راست راست را یاد نگرفتی حق نداری از اون سوراخی بیای بیرون.ولی با همه فحش هائی که در طول سربازی شنیدم و کلاغ پر ها ئی که رفتم و انواع تنبیهات دبگر هرگز نتوانستم درست و حسابی به راست بچرخم!!

بعد از سربازی به هر جان کندنی بود وارد دانشگاه شدم.چند روزی از ورودم به دانشگاه نگذشته بود که یه روز دیدم عده ای از دانشجویان در حالی که مشت هاشون را گره کرده بودند و پرچم های سرخی هم در دست داشتند در محوطه دانشگاه راهپیمائی میکنند من هم که همیشه رنگ سرخ برایم رنگی تحریک کننده بود بی اختیار دنبال اونها به راه افتادم و هر چه میگفتند بدون آن که معنی اش را بدونم تکرار میکردم در یک لحظه نفهمیدم چطور شد ولی وقتی چشم باز کردم خودرا در مقابل یکی از باز جویان آن زمان دیدم ایشان از من پرسیدند:

تو چپ هستی؟

عرض کردم :

بله قربان!ملاحظه میفرمائید که همه چیز من چپ است و من اساسا از بچگی چپ بودم.

ایشان با محبت فرمودند:

که اینطور!بسیار خوب من الآن راستت میکنم!

و خدا خیرشان بدهد الحق و الانصاف بسیار مرحمت فرمودند چون من که تا آن زمان همیشه سمت چپ میخوابیدم دیگر تا امروز که سالهای سال میگذرد هرگز نتواتستم روی دنده چپم بخوابم!!و این راست خوابیدن رامدیون و مرهون ایشان هستم چون تنها موردی که در طول زندگی ام راست شدم همین یک مورد بود.

آن زمان که معروف به زمان طاغوت بودمیدیدم که بعضی از چپ ها راست میشن و من هم خیلی دلم میخواست که راست بشم. لذا برای چندین و چند مین باربه دکتر هامراجعه کردم ولی همه اونها به من گفتند :

تو چون بطور مادرزادی چپ هستی راست نمیشی!!

به این ترتیب کم کم پذیرفتم که من یک چپ مادرزاد هستم و راست بشو هم نیستم.

تا اینکه سالها بعد که اتفاقات زیادی افتاد و دیدم که بزرگ مردان چپ هم مثل کیانوری و طبری وبسیاری دیگر هم راست شدند،دو باره فیل ام یاد هندوستان کرد و برای هزارمین بار به دکتر ها مراجعه کردم و تقاضای خودرا برای راست شدن مطرح کردم و از این آقایان مثال آوردم. آنها بعد از معاینات زیاد گفتند:

پدر جان :اینها که تو مثال آوردی فکرشون و عقل شون چپ بود و وقتی دیدند چپ،با اونهمه اهن و تولوپش فرو ریخت و دیگه کسی نیست که بهشون پول و خط بده و ازشون پشتیبانی کنه،راست شدند ولی چپ تو با چپ اونها فرق میکنه تو بطور مادر زادی چپ هستی یعنی خداوند تورا چپکی خلق کرده.این چپ با اون چپ فرق میکنه و ما بعد از اینهمه سال که روی تو مطالعه کردیم فهمیدیم آدم صاف و ساده و پاک و خوب و در یک کلمه آدم خری هستی!!!برو پی کارت و این چند روز و ماهی که زنده هستی با خودت بساز.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 20:43  توسط سیاوش   |