ملت نجیب و شریف که قسمتی از خصائل بارز او را در قسمت های قبل بیان کردیم ،خصوصیات دیگری هم داشت که کم کم بقیه آنها را هم برایتان باز گو میکنیم.
یکی از این خصوصیات هم این بود که این ملت قدرت عجیبی در تولید مثل داشت و گاهی که دولت ها بنا بر مقتضیاتی از این ملت نجیب و شریف میخواستند که در ازدیاد نفوس کوشا باشند ،انها هم که ذاتا و فطرتا ،گوش به فرمان دولت ها بود ند و اصلا عادت نداشتند بپرسند که چرا و به چه دلیل؟واساسا در قاموسشان چرا ؟و چگونه؟وچطور معنی و مفهومی نداشت ،بلافاصله دست به کار میشدند و مثل آمیب ها و موجودات تک یاخته ای شروع به تکثیر میکردند و همینطور که در همه کارها ی دیگر راه افراط میپیمودند،در این مورد هم کوتاهی نمیکردند و همان روزی که این دستور صادر میشد ، شب آن را اجرا میکردند و بعضی ها هم برای اینکه خود شیرینی کرده و عزیز تر باشند ، همان روز صدور دستور ، حتی نمیگذاشتند کار به شب بکشد وبلا فاصله دست به کار میشدند و چنین بود که در ظرف مدت کوتاهی ناگهان جمعیت این ملت نجیب و شریف به دو برابر و گاهی بیشتر میرسید چنانکه یکبار ظرف مدت کوتاه سی سال جمعیت این ملت از سی میلیون به هفتاد ملیون رسید و وقتی که چنین میشد ،آنوقت عقلای قوم به این فکر می افتادند که ای با با ...با این خیل جمعیت جوان و بیکار چه بکنیم و چه نکنیم؟اول به فکر تاسیس دانشگاه آزاد می افتادند ، که خوب!..حالا هر طور شده چند سالی سر این جوانها را گرم کنیم تا بعد خدا بزرگه!!!و دولت های بعدی هر کاری دلشان خواست بکنند ،مهم اینه که از ما بگذره!!و بعد که این جوانها فارغ التحصیل میشدند ،دولت های بعدی با خیل بیکارانی مواجه میشدند که هر یک مدرک لیسانس و فوق لیسانس و دکترا دستشون بود و خوب طبیعی است که توقع شان هم بالا تر و چنین بود که در بین این ملت نجیب و شریف ،وقتی شوار تاکسی می شدی ،جلوی داشبورد میدیدی که کتاب ((چگونه در امتحان دستیاری موفق شویم)) ،جناب راننده جلب توجه میکند و وقتی از ایشان میپرسیدی مگه شغل دیگری هم دارید با خجالت میفرمودند شغل دیگری که ندارم ولی مدرک دکترا دارم ،میخوام برای تخصص امتحان بدم!!ویا راننده آژانس تاکسی تلفنی را میدیدی که از سختی امتحانات فوق لیسانس شکایت دارد.
اما از عجائب اینکه هیچکس هم از وضع خود گله و شکایتی نداشت!!چون آحاد این ملت یاد گرفته بودند که از صبح تا شب دستشان توی جیب همدیگر باشد بطوریکه اگر نانوا نان را گران میکرد قصاب هم روی گوشت میگذاشت و سبزی فروش هم سبزی را گران میکرد و قص علیهذا.در این میان کارمندان که زورشان به با لادستی ها نمیرسید از مراجعین زیر میزی و پول چای میگرفتند و پزشکان این ملت که اسم زیرمیزی برایشان افت داشت ،((آندر تی بل))میگرفتند که اسم دهن پر کن و خارجی داشت!!و کارگران این ملت هم از کارشان کم میگذاشتند و تا میتوانستند هوله میرفتند و اجناس بنجل تولید میکردند تا لا اقل از این راه تلافی کنند و تا حدودی جلوی سود های کلان کارخانه داران و سرمایه داران را بگیرند و تا دلتان میخواست بین این ملت نجیب و شریف میتوانستید ،دزد ،وکلاهبردار وقاچاقچی و معتاد پیداکنید و اینها هم سرشان به کار خودشان گرم بود و یکدفعه هر چه را که دیگران یک عمر دزدیده و رویهم انباشته بودند ،در یک شب به یغما میبردند و داغش را به دل صاحب مال میگذاشتند در حالیکه وقتی جمعیت این ملت نجیب و شریف کم بود ،همه در رفاه و آسایش بودند و با کما ل دوستی و رفاقت و صداقت کنار هم زندگی میکردند بطوریکه یکی از حقوقدانان و قضات بر جسته آنها که مدتی طولانی رئیس دادگستری یکی از شهرهای مرکزی آنجا (که آن روزها به آن یزد میگفتند) بوده ،در خاطرات خود مینویسد:
در تمام مدتی که رئیس دادگستری این شهر بودم این شهر زندان نداشت و فقط یک اطاق کوچک در کلانتری داشتیم که اگر مجرمی بود در آنجا نگهداری میشد و در تمام این مدت که من رئیس دادگستری این شهر بودم فقط یک زندانی داشتیم که آنهم یزدی نبود اما همین شهر وفتی به راه ترقی و پیشرفت و ازدیاد جمعیت گام گذاشت و جمعیتش دو و چند برابر شد مجبور شدند زندان بزرگی در آنجا بسازند و مجرمین بسیاری در آنجا به بند بکشند و حتی عده ای را هم اعدام کنند تا عبرت دیگران گردد که نگردید!!!
اما ملت نجیب و شریف گو ششان به این حرف ها بدهکار نبود و طبق معمول به ضرب المثل هایشان پناه میبردند و در اجرای فرامین دولت میگفتند:
بندگانیم جان و دل بر کف دست بر چشم و گوش بر فرمان
و میگفتند اون موقع که پول نمیدادید ما شب جمعه را فراموش نمیکردیم ،حالا که پول هم میدید !!فقط لطفا در هفته چند شب دیگر را هم رسما شب جمعه اعلام کنید تا ظرف مدت کوتاهی جمعیت مان از جمعیت چین هم بیشتر شود!!!
و وقتی تصمیم به ازدیاد جمعیت قطعی شد دست اندر کاران بهداشت ودرمان آنجا به جای توزیع قرص های ضد بارداری و دیگر وسائل مشابه ،دست به پخش و توزیع قرص های ویاگرا و تادگرا و سیلدانوفیل زدند و شرکت های داروئی وطنی و خارجی هم که همیشه آماده چاپیدن این ملت بودند آمادگی خودرا جهت هرگونه امدداد رسانی در زمینه تولید مثل بیشتر اعلام کردند.
اما وقتی اولین بار اعلام شد که چهار صد هزار و اندی خانواده پول اولین تولید مثل شان را در یافت کرده اند تعداد قلیلی آدم های دلسوز ،سئوالی در مغزشان خطور کرد که :
آیا بهتر نبود این چند صد هزار میلیون تومان پولی که در این را ضایع شد به مصرف ایجاد کارخانجات صنعتی یا بهیود وضع کشاورزی مملکت میرسید تا برای پدران این بچه ها شغلی ایجاد شود؟
اما بلا فاصله یاد ضرب المثل هاشون افتادند که:
صلاح مملکت خویش خسروان دانند
.فلذا سکوت را برگزیدند و آنها هم رفتند تا فکری برای شب جمعه شان بکنند!!!!
