چه كسي بود كه زد
اين تلنگر به سرم
هركسي بود چه خوب
و چه جانانه شكست
شيشة كهنة انديشة پوسيدة من
كرد بيدار مرا
كرد آزاد مرا !!
چه كسي بود كه زد
اين تلنگر به سرم
هركسي بود چه خوب
و چه جانانه شكست
شيشة كهنة انديشة پوسيدة من
كرد بيدار مرا
كرد آزاد مرا !!
زندگي!!
اين معماي بزرگ
ميتواني انگاشت كه:
چو خوابي طولاني است
يا كه يك مستي سخت!!
كه چو بيدار شوي
يا كه هشيار شوي
مي بيني:
پوچ بوده ست همه
هيچ بوده ست همه
من در انديشه آنم كه بدانم
به كدامين سو بايد رفت
و با كه بايد گفت
و از چه بايد گفت
اما...
سويي نيست
كسي نيست
و چيزي نيست
بايد فراموش كرد دنيا را
و ابديت را هم !!
چه كسي ميگويد:
كه خدا آن بالاست
من نديدم او را
گرچه دائم سر من بالا بود
چند روزي است كه من
خيره گشتم به زمين
كه بجويم او را
شايد!!