تبليغاتX
دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

سال ديگر آمد و آمد بهار

مخمل سبزاست گويي کشتزار

بار ديگر سوز سرما رفت، رفت

باز يخها آب شد

برفها از کوهها شد ناپديد

بار ديگر ابر و باران

بار ديگر رعد و برق

باز رگبار بهاري

باز مي آيد تگرگ

باز پيدا مي شوند از دورها

مرغکان خوش صدا

باز ميخوانندمستانه سرود

          در کنار آبهاي زنده رود

ما دوباره شاهديم

شاهد پرواز صد ها چلچله

بازآواي چکاوکهاي شاد

باز پرواز پرستوهاي مست

بار ديگر عطر گلهاي بهاري در هواست

شاد بايد بود، شاد

مست بايد بود ، مست

فارغ از غوغاي هستي

بي خيال از آنچه هست

عشق را بايد شناخت

زندگاني را به پايش

باخت، باخت

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 21:17  توسط سیاوش   | 

ما در اين دشت وسيع

با هزاران اميد

دانه پاشيديم

کم کمک گندم و جو

زد جوانه

سبزشد دشت وسيع

دانه ها سبز شدند

خوشه ها پيدا شد

اندک اندک همگي زرد شدند

ما به اميد درو

که

 ملخ ها ناگاه

دشت پر حاصل ما را

يکروز

صاف کردند

مثال کف دست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 21:15  توسط سیاوش   | 

سالها ميگذرد

که در اين دشت وسيع

خبر از باران نيست

چشمه ها خشکيدند

و درختان همگي چوب شدند

سبزه ها زرد و سپس خاک شدند

ولي اينجا امسال

برزگر دلخوش از اين است

که باد

با خود آورده به دشت

لکه ابري تيره

شايد امسال براين پهنه خشک

او تواند که ببيند

"باران"

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 21:14  توسط سیاوش   |