تبليغاتX
دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

اندر چگونگی نوشتن کاریکلماتور

مادرم می گفت وقتی بچه بودم از پشت بام با سر افتادم کف حیاط البته او می گفت با مغز. حالا چطور زنده ماندم داستان جداگانه ای داره ولی از اون روز به بعد دری وری زیاد می گفتم و او که اغلب جلوی خودی و بیگانه از حرف های بی ربط من خجالت می کشید همیشه می گفت " بچه ام مغزش تکان خورده" بعضی وقتها هم اصطلاح مودبانه تری به کار می برد و می گفت "بچه ام گُه گیجه گرفته ببخشیدش" و وقتی مخاطبین می رفتند به من می گفت " کره خر صد دفعه بهت نگفتم جلوی چند تا بزرگتر گه زیادی نخور".

راستش خودم هم از این مشکل در عذاب بودم و هستم. گاهی به این فکر می افتم که مثل سندروس خان مغول حیله ای بیندیشم.آخه این جناب خان هم گویا مثل من دچار تکان مغزی شده بود و هر از گاهی بخصوص وقتی در جمع سخنرانی می کرد یا برای سفرای خارجی نطق و خطابه می خواند وسط حرفهای درست و حسابیش ناگهان جمله ای بی ربط و احیانا خارج از نزاکت ادا می کرد ولی با موافقت خود جناب سندروس خان قرار شد وزیر اعظم نخی به آن دو عضو آویزان او وصل کند و زیر تخت پادشاهی خان بنشیند و هر گاه خان از مسیر حرف منطقی منحرف گردید نخ را بکشد تا جناب خان به خود بیاید و لای حرف نامربوط را درز بگیرد و البته این شگرد موفقیت آمیزی بود.

 آن طور که مرحوم ابوالقاسم پاینده نقل کرده از آن به بعد خان حرف نامربوط  نزد و فقط گاهی در موقع سخنرانی احساس درد شدیدی در اسافل اعضای خود می کرد و بعد به سخنانش درست و حسابی ادامه می داد.

اما دریغ از تخت و تاج و هیهات از داشتن وزیر اعظمی که آن نخ را ببندد و به موقع آن را بکشد که در این روزگار وانفسا نه آن تاج و تخت خالی پیدا می شود و نه وزیری به این دلسوزی که سر نخ را در دست بگیرد و من چون به حال و احوال خودم واقف بودم بسیار مقاومت کردم تا به اینترنت دسترسی پیدا نکنم چرا که ندایی درونی و شیطانی همیشه به من می گفت "یه وب سایت برای خودت باز کن و اسمش را بگذارـ اندیشه های یک مغز تکان خورده ـ که هم نام مادرت را همیشه زنده نگه داری و هم خودت افکارت را جایی ثبت و ضبط کرده باشی" این مقاومت سالها ادامه داشت تا آنکه بالاخره شد آن چیزی که نباید بشود و دختر شیطانی که اتفاقا دختر خواهرم بود این وب سایت را برای من باز کرد و فلسفه اش هم این بود که اگر یک نفر از بین کسانی که به این وبلاگ مراجعه می کنند با خواندن یک سطر از این سطور تکانی بخورند، همچنانکه مغز تو تکان خورده،شاید برایت کافی باشد. من هم پذیرفتم و بدون تخت و نخ و وزیر اعظم، عنان مغز تکان خورده را رها کردم و چنین بود که این کاریکلماتورها بوجود آمد تا نظر مراجعین محترم به این وبلاگ چه باشد.

والسلام      

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 8:29  توسط سیاوش   | 

خر وقتي ميخواد عرعر کنه خيلي زور ميزنه  اينه که هميشه عر و تيزش با هم ست

................

 

مار توي بيابانه ومارمولک توي خيابان 

.................

 

يک جوالدوز به خودت بزن ببين چقدر حال ميکني

..................

 

روزنامه ها را بگذاريد ديگران بخوانند

..................

 

ادم بعضي وقت ها به خريت خر ميخنده  وخر هميشه  به خريت ادم

..................

 

هرکه دعا بلده  سوراخ دعا را هم بلده

.................

 

عاقبت به خير به کسي ميگن که به محض به دنيا اومدن  بميره

...............

 

ادم بايد خيلي خر باشه  که  فکر کنه همه مردم خر ند

.............

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 15:37  توسط سیاوش   | 

ادم زرنگ به کسی میگن که سر همه کلاه میگذاره

...........

دروغ یعنی همه انچه که از رادیو تلویزیون ها میشنویم یا در روزنامه ها میخونیم

...........

سرش را به دیوار میزد که دیوار را خراب کنه

..........

راحت ترین ادم ها اونها ئی هستند که فکر ندارن واز اونها راحت تر کسانی عقل ندارن

..........

فرار کردن از زیر بار مسئو لیت  شیرین ترین فرار ها ست

...........

خیلی از دکتر ها زود تر از مریض ها شون میمیر ند

..........

کسی که توی ائینه تف کنه میفته توی صورتش

.........

میخواست کمر کوه را بگیره   افتاد توی دره

.........

روشنفکر  کسی ست که به فکرش چراغ وصل کردن

..........

بعضی ها را از اول خلقت برای هم ساختن  مثل کشک وبا دمجون

.........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 17:18  توسط سیاوش   | 

ادم زنده به کسی میگن که هنوز نمرده

 ......................

عینک که میزد ادم ها را شفاف میدید

..................

تیزی قلم  از لبه خنجر برنده تره

...................

هر که به دیگران کمک کنه   دیگران بهش کمک نمی کنند

.................

خیال باف عجیبی بود   فکر میکرد هم خودش ادمه   هم دیگران

.................

وقتی بر بال خیال سوار میشی  مواظب باش نیفتی

................

ادم خوب به کسی میگن که بعد از مردنش هم مردم بهش فحش بدن

................

شرکت نمونه  شرکتی ست که سالها قبل منحل شده

...............

بهش میگفتن  ادم    اما خودش قبول نداشت

...............

مادرم می گفت   بچه ام یه چیزی میشه   امابابام میگفت هیچ گهی نمیشی  بابام راست گفت

................

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 5:10  توسط سیاوش   | 

 

روزي صد بار دنده عوض ميکرد ولي يک عمر خودش را عوض نکرد

................

 

ماست خيلي خاصيت داره ولي بهترين خاصيتش اينه که ميشه با اون گنده کاري ها راماست مالي کرد

.................

 

تلفن براي اينکه طرف را نبيني ولي با هاش حرف بزني وسيله خوبيه

..................

 

طياره را دوست نداشت مي گفت    زيرش خاليه

.................

 

مهتاب را که ميديد افتاب يادش ميرفت ولي افتاب را که ميديد باز هم به فکر مهتاب بود

...................

 

بعضي ها به جاي اينکه فکرشون کار بکنه شکمشون کار ميکنه

.................

 

يکي از عضو هاش مشکل داشت بهمين جهت دوست نداشت عضو هيچ حزبي بشه

................

 

شاشيدن راحت از خوابيدن راحت خيلي بهتره

..................

 

گاهي وقت ها ادم خيلي دلش ميخوا هد يه چيزي بگه  اماعقلش نميگذاره

....................

 

دندانهاش را کشيد که کسي را گاز نگيره

..................

 

سرش طاس بود ولي قلبش طاس کباب

..................

 

وقتي به خرش جو ميداد دلش هوس ابجو ميکرد

.................

 

همه تخم ها خاصيت دارن    غير از حرف تخمي

..................

 

خري که جو بخوره  حتما ابجو هم ميخوره

................

 

خيلي با کلاس بود هر سه چهار سال يک کلاس  ميخو ند

..................

 

بچه بازي گوشي بود صبح تا شب با گوشهاش بازي ميکرد

.................

 

مردم ميگفتن ادم نفهميه  ولي خودش معتقد بود فيلسوفه

................

 

بعضي شعرا براي دلشون شعر ميگن بعضي هاشو ن هم براي شکمشون

................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 16:52  توسط سیاوش   | 

.................

به ادم نفهم ميگن خره  اما به خر نفهم نميگن ادمه

................

 

کودکان سرنوشتشان را در کيف مدرسه به دنبال خود ميکشند

...............

 

هر وقت ساعتم را کوک ميکنم يادم مياد که ادم ها را هم ميشه کوک کرد

...............

 

نميدونم چرا به جاي اينکه خرها برام جفتک بندازن ادم ها ميندازن

..............

 

به اسب گفتن تو که حيوان نجيبي هستي به نظرت نا نجيب ترين حيوان کدومه گفت    ادم

..............

 

دختر با نمکي بود ولي زن بي مزه اي شد

.............

 

کاش ائينه به جاي ظاهر باطنمان را نشون ميداد

............

 

شب که ميشد زندگيش سياه ميشد

...........

 

ساز بادي ميزد که نفخ شکمش بر طرف بشه

.............

 

تبر به درد هيچي که نخوره ميتونه ادم را دو شقه کنه

............

 

وقتي بادکنک ترکيد هيچي توش نبود

...........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 1:45  توسط سیاوش   | 

اب مرواريد چشمش را فروخت

....................

 

جاي بوسه شوهرش زير چشمش بود

..................

 

زنش را به مادر زنش برگرداند

.................

 

فرق امريکا وافر يقا اينه که در امريکا ادم ها شير ميخورند ودر افر يقا شير ها ادم

.................

 

وقتي تار ميزنه  تار ميبينم

.................

 

داستان زندگيش مثل خودش بي معني بود

...................

 

ادمي که صاف مي نشينه ممکنه کج فکر بکنه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 1:12  توسط سیاوش   | 

به غم وغصه هاي زندگيش گفت  بيلاخ

.....................

ادم مهم بي اهميتي بود

....................

با گلهائي که همراه ميبرد ميرفت که دسته گلي به اب بده

...................

سرش را اصلاح کرد اما خودش اصلاح نشد

......................

شلوارش به گشادي کلاهي بود که سرش گذاشته بودند

....................

دامن تنگش ادم را دلتنگ ميکرد

.....................

چشم هايش برق ميزد اما کسي را نميگرفت

.........................

چهل سالگي سني است که ادم ميفهمه تا حالا چيزي نفهميده

..........................

دکتر خوبي بود همه ي مر يض هاش ميمردند

........................

خنده اور ترين ماجراي زندگي مان تولد ما است که با گريه شروع ميشه

.....................

موي دماغش را فر ششما هه زد

.....................

جامعه ديوانه ساز عاقلان ديوانه اي به بار مياره

....................

عينکش بد جنس بود ادمهاي خوب را نميديد

....................

گلها تخم کرده بودند  مرغ ها حسوديشان ميشد

....................

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 0:49  توسط سیاوش   | 

شکمش بزرگ بود ومغزش کوچک      عاقبت ميلياردر شد

.............

 

وقتي عرق ميخورد مست ميکرد ولي وقتي عرق ميکرد ياتب داشت و يا هوا خيلي گرم بود

.............

 

وقتي هندوانه خورد   «تخمه دراورده»     شد

............

 

ادم نجيب ممکنه نا نجيب بشه  اما ادم نا نجيب هيچوقت نجيب نميشه

.............

 

ثروت زيادي داشت و عقل کمي

............

 

ترياک مي کشيد اما بند شلوارش را نمي تونست بکشه

............

 

ادم شير ميخوره عوضش شير هم ادم ميخوره

...........

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 13:20  توسط سیاوش   | 

احمق ها ادم هاي جالبي هستند هر کاري بهشون بگي ميکنند بدون اينکه بدانند يا سوال کنند چرا

................

چشم هايش را بست که خوابش نبره

..............

چون غير از انچه که بود نميتوا نست باشد وکوششي هم نميکرد غير ازانچه که هست باشد ميگفت

راضيم به رضاي خدا

.............

مي گفت ترياک را مي کشم تاديگران معتاد نشوند

..............

 

هوا خوبه    ادم ها بد      ادمهاي بد هواي خوب را هم خراب ميکنند

..............

ماست را ميشه دوغ کرد اما دوغ را نميشه ماست کرد

..............

عادت داشت هر چه ميخريد توي خونه مي کشيد که کم نباشه       اخرش ترياکي شد

.............

اسهال داشت       ريد به اين دنيا

...............

ديوانه واقعي کسي است که بيشتر از اطرافيان واجتماعي که در اون زندگي ميکنه   مي فهمه

..............

ادم هايي که براي خودشون مهم اند معمولا براي ديگران بي اهميت اند

..............

چرا حيوان حرامزاده نداريم  ولي ادم حرامزاده خيلي داريم

...............

گربه اي که نتونه موش بگيره بايد انداختش جلوي سگ

...............

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 12:15  توسط سیاوش   | 

اسب حيوان نجيبي است هيچوقت چشم چراني نميکند

...............

خري که جفتک ميزنه کمتر سواري ميده

..............

درخت تنومندي بود اما حريف  اره برقي نشد

.............

همه اون هايي که شاششون کف ميکنه بالغ نشدن

.............

ترياک را ميکشيد تا بفهمه وزنش چقدره

.............

به جاي اينکه شکمش کار کنه خودش کار ميکرد

..............

سيگارش را با اتش عشقش روشن کرد

............

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:30  توسط سیاوش   | 

وقتي سر بالا تف کرد برگشت توي دهنش

....................

ادم بعضي وقت ها خر ميشه ولي خر هيچوقت ادم نميشه

..................

توي حيوا نات گاو از همه خر تره

.................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 17:56  توسط سیاوش   | 

وقتي مرض قند داري همه جات شيرينه حتي ادرارت

..................

عينک بد بيني ام را که گذاشتم هيچ کس را خوب نديدم

.................

اتش عشقش را فوت کرد شعله اش بيشتر شد

................

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 17:45  توسط سیاوش   | 

براي نسرين

 

دير گاهي ست که من

 

آشنا يم با او

 

اين پرنده که چنين

 

مي پرد دور قفس

 

وتلاشش اينست

 

که رهايي يابد

 

سالها پيش که او

 

اولين بار پر و بال گشود

 

سعي کردم که به پرواز ايد

 

بپرد دور و رود جاي دگر

 

به همانجا که سزاوارش بود

 

دو سه بار آرام

 

اوپريد از بام

 

اما

 

نتوانست که پرواز کند

 

پاي او بسته زنجير عجيبي بود

 

وهنوز ان زنجير

 

بسته بر پاي وي است

 

اين عجيب است که او

 

نتواند که ببيند  زنجير

 

..................................................

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 11:24  توسط سیاوش   | 

به چه مي انديشد

 اين جواني که چنين

 خيره گشته ست به تاريکي شب

به گمانم که به همراهي فا نوس خيال

ميرود در دل تاريکي ها

 تا بيابد  شايد

 روشنايي ها را

 ............................................

گفت

 قصه زندگيت را بنويس

 گفتمش

 تکرار روز وشب

 نمي ارزد که

 بنويسي

.......................................

جام خالي گشته ست و

 اندکي مي باقي است

 مرد مست  اکنون

 به جام خالي وان جرعه مي

 خيره گرديده ست ودر انديشه است

 کي بنوشد

 قطره هاي اخر اين جام را

جام تلخ    زندگي

..............................................

سعي کردم

 پند گيرم از گذشته

 در تلاشم تا بسازم

 بهر خود اينده اي روشن

 نميدانم چرا در اين ميان

 گم کرده ام من

 بهترين لحظه ها را

 لحظه هاي حال را

.............................................

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 18:18  توسط سیاوش   |