اندر چگونگی نوشتن کاریکلماتور
مادرم می گفت وقتی بچه بودم از پشت بام با سر افتادم کف حیاط البته او می گفت با مغز. حالا چطور زنده ماندم داستان جداگانه ای داره ولی از اون روز به بعد دری وری زیاد می گفتم و او که اغلب جلوی خودی و بیگانه از حرف های بی ربط من خجالت می کشید همیشه می گفت " بچه ام مغزش تکان خورده" بعضی وقتها هم اصطلاح مودبانه تری به کار می برد و می گفت "بچه ام گُه گیجه گرفته ببخشیدش" و وقتی مخاطبین می رفتند به من می گفت " کره خر صد دفعه بهت نگفتم جلوی چند تا بزرگتر گه زیادی نخور".
راستش خودم هم از این مشکل در عذاب بودم و هستم. گاهی به این فکر می افتم که مثل سندروس خان مغول حیله ای بیندیشم.آخه این جناب خان هم گویا مثل من دچار تکان مغزی شده بود و هر از گاهی بخصوص وقتی در جمع سخنرانی می کرد یا برای سفرای خارجی نطق و خطابه می خواند وسط حرفهای درست و حسابیش ناگهان جمله ای بی ربط و احیانا خارج از نزاکت ادا می کرد ولی با موافقت خود جناب سندروس خان قرار شد وزیر اعظم نخی به آن دو عضو آویزان او وصل کند و زیر تخت پادشاهی خان بنشیند و هر گاه خان از مسیر حرف منطقی منحرف گردید نخ را بکشد تا جناب خان به خود بیاید و لای حرف نامربوط را درز بگیرد و البته این شگرد موفقیت آمیزی بود.
آن طور که مرحوم ابوالقاسم پاینده نقل کرده از آن به بعد خان حرف نامربوط نزد و فقط گاهی در موقع سخنرانی احساس درد شدیدی در اسافل اعضای خود می کرد و بعد به سخنانش درست و حسابی ادامه می داد.
اما دریغ از تخت و تاج و هیهات از داشتن وزیر اعظمی که آن نخ را ببندد و به موقع آن را بکشد که در این روزگار وانفسا نه آن تاج و تخت خالی پیدا می شود و نه وزیری به این دلسوزی که سر نخ را در دست بگیرد و من چون به حال و احوال خودم واقف بودم بسیار مقاومت کردم تا به اینترنت دسترسی پیدا نکنم چرا که ندایی درونی و شیطانی همیشه به من می گفت "یه وب سایت برای خودت باز کن و اسمش را بگذارـ اندیشه های یک مغز تکان خورده ـ که هم نام مادرت را همیشه زنده نگه داری و هم خودت افکارت را جایی ثبت و ضبط کرده باشی" این مقاومت سالها ادامه داشت تا آنکه بالاخره شد آن چیزی که نباید بشود و دختر شیطانی که اتفاقا دختر خواهرم بود این وب سایت را برای من باز کرد و فلسفه اش هم این بود که اگر یک نفر از بین کسانی که به این وبلاگ مراجعه می کنند با خواندن یک سطر از این سطور تکانی بخورند، همچنانکه مغز تو تکان خورده،شاید برایت کافی باشد. من هم پذیرفتم و بدون تخت و نخ و وزیر اعظم، عنان مغز تکان خورده را رها کردم و چنین بود که این کاریکلماتورها بوجود آمد تا نظر مراجعین محترم به این وبلاگ چه باشد.
والسلام
