به چه تشبیه توان کرد کنون ؟
خرمن سوخته عمر تبه گشته ما.
به که می باید گفت ؟
قصه غصه ی عمری که برفت
سا لیا نی که بسوخت
وهد ر رفت همه هستی ما .
به تو می گویم !
به تو می گویم ای دوست
راست می باید گفت
ما همه یکسره بازنده شد یم
بر سر میز قماری که در ان
دیگران جای من و تو
و به جای همه بازی کردند !!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 18:23  توسط سیاوش
|
