تبليغاتX
دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

 

با سلام ودرود.

ساعت 23و10 دقیقه روز 22 آبانماه سال ۸۵ ( دقایقی به نیمه شب مانده) یکی از لحظات فراموش نشدنی زندگی من است. در این روز ودر این ساعت بدون اینکه آموزش کامپیوتردیده یا از اینترنت اطلاعی داشته باشم به کمک دختری نازنین که از صمیم قلب دوستش دارم و برایش خوشبختی وسعادت آرزو میکنم وبلاگ نویسی را در کنار کار های دیگرم شروع کردم.این دختر خانم که خواهر زاده من است در این یکسال همه نوع کمک ومساعدتی به من کرد واوقات گرانبها یش را صرف آموزش من نمود که از این بابت سپاس فراوان به او بدهکارم.

تصور نمیکنم در دنیا کسی تلفنی وبلاگ نویسی کرده باشد. یعنی مطالبش راتلفنی از فاصله 300 کیلومتری بگوید و دیگری آنها را ویرایش وتنظیم کند و روی اینتر نت بگذارد و این کاری است که مدتی طولانی من و او انجام دادیم تا بالاخره تلفنی من کار با کامپیوتر وبعد هم وبلاگ نویسی را یادگرفتم وحالادیگر کار هایم را تقریبا خودم انجام میدهم.

در آن نزدیکی نیمه شب22آبان85 من بدون هیچ مقدمه ای وبدون معرفی خود ووبلاگم با گذاشتن شعری به نام آینه کارم را شروع کردم و راستش را بخواهید روزها وهفته ها چشم به جمله (نظر بدهید) دوختم و هیچ کس نظری نداد. نومیدانه اشعار دیگری گذاشتم و بعد کاریکلماتور و طنز و نثر. تا بالاخره یکروز چشمم به جمله (یک نظر) افتاد. مشتا قانه به نظرات وبلاگ مراجعه کردم.نا آشنای مهربانی پیامی گذاشته بود با تعریف و تمجید که از ایشان صمیمانه سپاسگزارم و هرگز فراموششان نخواهم کرد.یاد روزی افتادم که برای اولین بار در مطب نشستم و نخستین بیماری که به من مراجعه کرد که هنوز هم نام آن خانم و حتی گفتگوئی را که با او داشتم به خاطر دارم.

این اولین ها همیشه در زندگی انسان نقشی عمده دارند. اولین روز تولد که هیچکس به خاطر ندارد وفقط از اطرافیان شنیده..اولین روز رفتن به مدرسه که خاطره ای محو از آن در ذهن همه ما هست..اولین روز دانشگاه...اولین روز خدمت سر بازی...اولین نگاه محبت آ میزجنس مخالف...نخستین روز عاشقی...اولین روز شروع  کار و ورود به اجتماع وبسیاری از این اولین ها ونخستین ها که همه خاطرات آدمی را پر کرده اند. به هر حال من هم نخستین شب وبلاگ نویسی و نخستین شعری را که در اینترنت گذاشتم هرگز فراموش نخواهم کرد.

امشب این وبلاگ یکساله شد و دفتر عمر من هم یک سال دیگر ورق خورد. خوشحالم که در این یکسال دوستان بسیاری از نقاط مختلف ایران عزیزو همچنین در گوشه وکنارجهان پیدا کرده ام که بر من منت میگذارند نوشته هایم را میخوانند و اظهار نظر میکنند اما راستش اینست که ضمن سپاسگزاری فراوان از محبت همه عزیزان هدف من بیشتر دانستن نظرات انتقادی است تا تعریف و تمجید. ومایلم که صاحب نظران افکار و اندیشه های مرا به نقد بکشند و نقاط ضعف کارهایم را گوشزد کنند و از این بابت بر من منت گذارند تا بدانم به قول آن دوست بهتر است به همان کار پزشکی خود بپردازم و حوزه ادبیات را برای ادیبان و نویسندگان و شعرا بگذارم یا دراین دنیای خیال انگیز و بی انتهای هنر و ادب من هم میتوانم ذره کوچکی باشم هر چند بی مقدار و ناچیز.باز هم از همه شما دوستان و یاران با وفا سپاسگزارم.

شاد شاد شاد باشید. .......سیاوش کاویان.

 

این هم شعری به مناسبت شروع دومین سال فعالیت این وب سایت.

 

 سا ل ها میگذرد

از زمانی که تو من بودی و

                             من  تو

                              من و تو ما بودیم

همه زمزمه ها

            سخن عشق تو بود

و چه خوش بود زمان

آن زمانی که به چشم من و تو

همه فصل خدا بود بهار

آن زمانی که زآینده سخن میگفتیم

همه جه زیبا بود

پس چه شد آن همه شور

            وچه شد آن همه شوق

                           وکجا رفت زمان؟

که تو رفتی و دگر

              نکنی یاد ز من

سال ها میگذرد

آرزویم این است

            که دگر بار

                   فقط یک لحظه

                                 من و تو 

                                      ما بشویم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 0:31  توسط سیاوش   | 

کا ریکلماتور

مقامات عالیرتبه معمولا کسانی هستند که در مدرسه رتبه پائینی داشته اند.

سازی که وسط نواختن کوکش در بره مثل آدمی میمونه که در جمع تلنگش در بره.

مشاوران به بیکاره هائی میگن که حقوق های کلان میگیرن.

کارمند دون پایه یعنی کارمند خاک تو سر.

آدم بی استخوان به کسی میگن که همه بدنش عضله باشه.

نردبان ترقی به دستمال های ابریشمی بافت یزد میگن.

مهندس راه بود صبح تا شب راه میرفت.

تخم مرغ د زد عاقبت رئیس کمیسیو ن معاملات یه اداره یا موسسه میشه.

آنهائی که سر برج حقوق میگیرن خیلی دردشو ن میاد.

حلال زاده به کسی میگن که اگه با باش دله دزد بوده خودش دزد سر گردنه بشه.

کشک برای سائیدن خوبه و دستمال برای مالیدن.

تیم ملی یعنی تیمی که اول باید پول بهشون بدی که خوب بازی کنن و بعد ازشون بگیری چون بد بازی کردن.

هلوی پوست کنده فقط کنار دریا پیدا میشه اونهم دریاهای خارجستان.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 14:14  توسط سیاوش   |