آنفلو آنزای مرغی (1)
----------------
تعریف -- آنفلو آنزای مرغی همان آنفلو آنزای مرغی است !
تاریخچه--- باز هم مجبوریم در ابتدای کار مشت محکمی به دهان استکبار جهانی و در رآس آن امریکای جهانخوار بزنیم تا دیگر مدعی کشف این بیماری ها توسط دانشمندان ینگه دنیائی نشوند. چرا که این بیماری هم بر خلاف ادعای آنان توسط ایرانیا ن فرهیخته و اندیشمند کشف و به جهانیان شناسانده شده است.هم اکنون نسخه خطی کتاب مستطاب (تاریخ الامراض فی بطن المرتاض) تا لیف حکیم الحکمای قزوینی که در قرن چندم به رشته تحریر در آمده وهنوز هم کتاب مرجع دانشگاهیان و دا نشمندان مغرب زمین است در برابر من قرار دارد و برآنم که بدون هیچ تغییر و تفسیری تاریخچه این بیماری را از روی متن این کتاب ارزشمند به رشته تحریر در آورم .باشد که بر آگاهی بینندگان و خوانندگان بیفزاید .بله، مرقوم میفرماید:
بدان و آگاه باش که بیماری آنفلوآنزای مرغی رانخستین بار دانشمندی از دانشمندان بلاد عجم که بلاد پارس نیز گویند مکشوف همی فرمود(یعنی کشف کرد).اما چون دانشمند مذکور نخستین بارعلائم این بیماری را در یک خروس مشاهده کرد بر آن نام آنفلوآنزای خروسی نهاد و به شرح و توصیف آن پرداخت.اما چون حکو مت آن زمان پارس در دست حکومت گرانی سخت مرد سالار بود وقتی خبر به گوش حاکم وقت رسید داروغه را فرمود که فی الفور دانشمند مزبور را باز داشت کنندی.
داروغه اوامر مطاع را به گوش جان نیوشید و گزمه های بسیار گسیل داشت و آن گزمه گان شب هنگام به خانه دانشمند ریختندی و او را دستگیرو با همه دست نوشته ها و کامپیوتر شخصی اش همراه با شیشه های عرق کشمش دو آتشه که دست ساز خود دانشمند بود و نیم من تریاک ماهان فرد اعلا و چند وافور قدیمی و جدید به باز داشتگاه شماره 999999گسیل داشتندی. در آنجا باز جویان محترم دانشمند را لخت همی کردندی و یکصد ضربه شلاق به ماتحت اش زدندی و بعد چوبی نیم سوخته در آستینش فرو کردندی و سپس اورا به محبس بردندی تا چندی آب خنک میل فرماید.
وگویند چون چندی بر این منوال گذ شت در تاریکی سیاه چال موهای همه جای دانشمند رشدی عجیب یافتندی تا بدان سان که از هیبت آدمی خارج و به شکل گوریلی وحشتناک در آمد. زندانبانان را عجب آمد ودر مداوای او حیران ماندندی عاقبت از خود دانشمند کمک خواستندی و او بفرمود که (واجب )است کاسه ای پر از آهک و زرنیخ فراهم آورید و چون چنین کردند آن دو را با قدری آب به هم در آمیخت و چون میخواست هر چه زودتر از شر آن موهای زائد رهائی یابد و در ضمن مثل همه دانشمندان شیفته و فریفته تجربه بود در یک لحظه از غفلت نگهبان استفاده و محتویات کاسه را لا جرعه سر کشید. بالفور همه موها زائل و جان نیز از بدنش مفارقت همی کرد. و گویند این مخلوط را که تا آن زمان نوره مینامیدندی از آن پس به واجبی تغییر نام دادندی.و چون دانشمند به سرای باقی شتافت به دستور حکومت نام بیماری آنفلوآنزای خروسی را به آنفلو آنزای مرغی تغییر همی دادندی.
اما بشنوید از مرغان:
مرغان که دیدند در این میان بیگناه سوخته ونام نامی شان بی جهت با این بیماری لکه دار شده دست به تظاهرات وسیع و گسترده ای زدند که مامورین حکومتی به ضرب چوب و چماق و باطوم و گاز چیز آور(هنوز گاز اشک آور اختراع نشده بود) به متفرق کردن آنان پرداختندی و مرغان چون خشونت مامورین بدیدندی فهمیدندی که روی زمین سفت جیشیدندی لذا هریک به عنوان اعتراض یک تخم گذاشتندی وبا زبان بی زبانی به مامورین حالی کردندی که :
حالا که به اعتراضات ما توجه نمیکنید به تخم مان!!!!!!!!
در اینجا نقل مطالب کتاب مستطاب فوق الذکر را به پایان میبریم اما غرض از نقل این مطالب بیان حکایتی بود که بر مرغان خانگی خودم رفته بود که چون مطلب به درازا کشید نقل آنرا به پست دیگری موکول میکنم . البته الزاما نه پست یا پست های بعدی بلکه هرگاه مغز تکان خورده فرمان صادر کند.عجالتا
شاد باشید.
َ
