تبليغاتX
دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

        قصه

      -------

ملت نجیب و شریف(قسمت سوم)

بچه ها سلام:

باز هم بر گشتیم تا یکی دیگه از قصه های ملت نجیب و شریف را برای تان تعریف کنیم. این ملت که قسمت کمی از خصوصیات او را در قسمت های گذشته نقل کردیم دارای ویژگی های بسیار دیگه ای هم بود که کم کم ودر طی قسمت های مختلف اونها را برای تان تعریف میکینیم.

بعله....یکی دیگه از ویژگی های این ملت شریف و نجیب که گاهی همیشه در صحنه هم بهش میگفتن این بود که علاقه عجیبی به ((دادن))!!! داشت و همه افعالی را که به(( دادن)) ختم میشد برایش دوست داشتنی وعمل به آن را الزام آور میدانست.مثل:

رشوه دادن ،باج دادن،سور دادن،فحش دادن،زیر میزی دادن،پول چای دادن،لو دادن،آبروی د یگران را بر باد دادن،یابو آب دادن،رآی دادن،و خیلی دادن های دیگه!!!که ما به عنوان نمونه این بار کمی در باره رای دادن این ملت با شما صحبت میکنیم.

در آن روزگاران قدیم و عصر بر بریت که هیچ ملتی دموکراسی را نمیشناخت و بوی اون هم توی بینی هیچ بنده خدائی نرفته بود و کسی نمیدونست حکومت مردم بر مردم یعنی چه؟/و همه جوامع بشری از امریکا(که اصلا کشف نشده بود!!)تا اروپا و افریقا و اقیانوسیه همه جا دیکتاتودی و زور گوئی حکمفرما بود،این ملت نجیب و شریف با دموکراسی مثال زدنی خود مثل گوهری بر تارک جهان آنروز میدرخشید. درخششی که نگو و نپرس!!

نحوه اجرای این دموکراسی هم این بود که این ملت هر چند سال یکبارکه معمولاچهار سال به چهار سال بود جمع میشدند و نمایندگانی را انتخاب میکردندو مجلسی تشکیل میدادند که اسمش مجلس شورا بود و بسته به حکومتی که به اونها تحمیل شده بود پسوند این شورا میتوانست، ملی، مشورتی،یا کلماتی از این قبیل باشد و همینطور هر چهار سال یکباربرای انتخاب فردی که بعد ها عنوان رئیس جمهور به خود میگرفت جائی میرفتند که به اصطلاح خودشون میگفتند((پای صندوق رای)).و اما اینکه چطور این نمایندگان و روسای جمهور به این بازی انتخابات راه پیدا میکردند خود داستان جداگانه ای دارد.به این معنی که اول عده ای میامدند و خودرا ((کان-دید))میکردند یعنی به جای نامزد یا داوطلب به سبک استکبار جهانی و مستکبرین خودشون را به مردم میشناساندند اما بشنوید از ملت نجیب و شریف و همیشه در صحنه که وقتی برای اولین بار کلمه ((کان-دید ))به گوششان خورد چنان هجومی برای دیدن!! آوردند که مسئولین دست و پای خودرا گم کردند و بلافاصله دست به دامان اعضای فرهنگستان شدند و آنها هم که حقوق های کذائی را برای چنین روزهائی میگرفتند ..نشستند و گفتند و بر خاستند...و قرار شد که این دو کلمه جدا جدا را سر هم کنند بلکه معنی و مفهوم آن هم عوض شود و لذا کلمه ((کاندیدا))که البته در اصطلاح پزشکی به قارچهای بیماری زا هم اطلاق میشود،پیشنهاد کردند که مورد تصویب قرار گرفت و از آن به بعد ملت نجیب و شریف برای دیدن!!هجوم نمیاوردند و فقط برای دادن میرفتند!!یعنی برای رای دادن.البته آحاد این ملت نجیب و شریف میدونستید که کاندیداهاشون از چندین و چند فیلتر و صافی و آبکش و پارچه تنظیف رد شدند تا به این افتخار یزرگ دست یافتند!و میدونستند هم که الزاما نباید اون کسی که بهش رای دادند از قوطی در بیاد!اما عادت((دادن)) منظور رای دادن است،آنها را پای صندوق های رای میکشاند و بعضی از آنها هم با کاندبداها عکس هائی در حالات مختلف میگرفتند،و کاندیدا هم در حالیکه به ریش رای دهندگان محترم میخندیدند در عکس لبخند مبزدند و با زبان بی زبانی این شعر را که کلمه اولش را میتوان به مناسبت های مختلف عوض کرد در دل میخواندند که:

                  رای را دادید و عکس انداختید                                  از شما دادن ،زما انداختن!!!

و این ملت نجیب و شریف بعد از دادن رای و انتخاب فردبه اصطلاح اصلح،چون دیگه کاری نداشتند میرفتند توی خونه هاشون وماه به ماه هم پول هائی که بهشون وعده داده بودند میگرفتند و زمستون ها زیر کرسی و تا بستونها بالا پشت بام قصه های ملت نجیب و شریف را برای هم تعریف میکردند و با هر چی دم دستشان بود بازی میکردند، و از آنطرف هم روسای جمهور و وزراء و نمایندگان ملت در مجلس و سایر دولتیان هر کار دلشان میخواست بکنند میکردند و هر لفت و لیس و رانت خواری و بالا کشیدن بیت المال را مباح و حلال میدونستند و اگر هم کسی اعتراض میکرد میگفتند :

خودتون انتخاب مون کردید،میخواستید نکنید!!

و ملت نجیب و شریف و همیشه در صحنه هم که میدیدند،اینها راست میگن ،دو باره به ضرب المثل هاشون پناه میبردند و مبگفتند:

خودم کردم که لعنت بر خودم باد.!!

و این قصه ها باز هم اگه بچه های خوبی باشید ادامه خواهد داشت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 18:50  توسط سیاوش   |