تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد:
بعد از نزدیک به سه ماه آمدم تا از همه دوستان و عزیزانی که در این مدت جویای حالم بودند صمیمانه سپاسگزاری کنم.بیماری خبر نمیکند و وقتی هم که آمد یا بسیار دیر میرود و یا هرگز دیگر دست از سر آدم بر نمیدارد.برای همه شما سلامتی که بزرگترین موهبت الهی است آرزو میکنم و بخصوص از حدود یکصد نفر از شما همراهان مهربان که در مورد آخرین نوشته ام نظر دادید و من با کمال شرمندگی نتوانستم پاسخ هیچکدام را بدهم پوزش میخواهم.امیدوارم کوتاهی مرا حمل بر بی ادبی ویا بی توجهی ننموده باشید.اکنون هم مطمئن نیستم که باز بتوانم این وبلاگ را به روز کنم ولی از آنجا که خود یک پزشک هستم میدانم که در عالم پزشکی هیچوقت صد در صد دو دوتا چهار تا نمیشود، به لطف پروردگار و دعاهای خیر شما امیدوارم.شاد باشید و همیشه سالم و خندان.
چپ:
-------
قابله ای که مرا به د نیا آورده بود میگفت:
بر خلاف اغلب نوزادان که با سر متولد میشوند،تو با پا به دنیا اومدی ،اونهم با پای چپ!!
و مادرم در تایید گفته های قابله میگفت:
وقتی در شکم من هم بودی،همیشه سمت چپ قوز میکردی.
وقتی روزهای اول تولدم گذشت و چشم هایم قدرت تطابق پیدا کرد،پدر و مادرم متوجه شدند چشم چپ من به سمت چپ انحراف دارد و کمی دیر تر که به راه افتادم،فهمیدند که پای چپم هم کوتاهتر از پای راستم است و به سمت چپ می لنگم.کم کم که بزرگتر شدم،نمیتوانستم با دست راست غذا بخورم و پدرم از اینکه میدید یکی از بچه هایش با دست چپ غذا میخورد ،تحمل نمیکرد و بار ها از اون مرحوم کتک های مفصلی خوردم و هر بار هم موقع زدن من میگفت:
کره خر !!مگه تو فرنگی هستی که با دست چپ غذا میخوری؟
ولی من هرگز نتوانستم با دست راست غذا بخورم وعین همین کتک ها را در مدرسه از معلم ابتدائی ام خوردم که چرا با دست چپ مشق مینویسی؟
البته این چپ بودن منحصر به همین چند مورد نبود و در بعضی از موارد نگفتنی هم اختلالات چپکی داشتم!از جمله مثلا چند بار در این دستشوئی های خارج از کشور که مرد ها بغل هم می ایستند و در دستشوئی های دیواری به تخلیه مثانه میپردازند از بغل دستی هایم سیر کتک خوردم که چرا پاچه شلوار اونها را خیس کردم؟
ولی با همه این مصیبت ها ،از این بابت خوشحال بودم که در دعوا و مرافعه ها سمت چپ را حواله میدادند و من از این بابت که چپم بزرگتر از راستم بود احساس غرور میکردم که این احساس غرور هم ،زمان زیادی طول نکشید و فهمیدم از نظر قانونی قیمت سمت راست بیشتر از سمت چپ است.در دوران تحصیل تا دیپلم آنقدر این چپ بودن من مشخص یود که بین دوستان و همکلاسی هایم معروف شده بودم به ((سیا چپول!!))یعنی سیاوش چپکی!!
این دوران گذشت وبعد از دیپلم به خدمت سربازی اعزام شدم.اولین باری که سر گروهبان به چپ چپ را یاد میداد آنقدر این کار را خوب انجام دادم که من را جلو صف برد ودر حضور دیگران تشویقم کرد و از یک نوبت نگهبانی هم معاف شدم اما دو سه روز بعد که تمرین به راست راست بود باز هم سمت چپ چرخیدم و سر گروهبان فریاد زد:
اون مادر قحبه ای که اون وسط به سمت چپ چرخید بیاد جلو صف!
من هم که میدانستم غیر از من کس دیگری منظور سر گروهبان نیست باسر افکندگی رفتم جلو صف وبعد از نوش جان کردن چند تا فحش چار واداری دیگرو یک اردنگی(آخه سر گروهبان ما خیلی مودب بود)یکسر روانه بازداشتگاه شدم و فرمودند تا به راست راست را یاد نگرفتی حق نداری از اون سوراخی بیای بیرون.ولی با همه فحش هائی که در طول سربازی شنیدم و کلاغ پر ها ئی که رفتم و انواع تنبیهات دبگر هرگز نتوانستم درست و حسابی به راست بچرخم!!
بعد از سربازی به هر جان کندنی بود وارد دانشگاه شدم.چند روزی از ورودم به دانشگاه نگذشته بود که یه روز دیدم عده ای از دانشجویان در حالی که مشت هاشون را گره کرده بودند و پرچم های سرخی هم در دست داشتند در محوطه دانشگاه راهپیمائی میکنند من هم که همیشه رنگ سرخ برایم رنگی تحریک کننده بود بی اختیار دنبال اونها به راه افتادم و هر چه میگفتند بدون آن که معنی اش را بدونم تکرار میکردم در یک لحظه نفهمیدم چطور شد ولی وقتی چشم باز کردم خودرا در مقابل یکی از باز جویان آن زمان دیدم ایشان از من پرسیدند:
تو چپ هستی؟
عرض کردم :
بله قربان!ملاحظه میفرمائید که همه چیز من چپ است و من اساسا از بچگی چپ بودم.
ایشان با محبت فرمودند:
که اینطور!بسیار خوب من الآن راستت میکنم!
و خدا خیرشان بدهد الحق و الانصاف بسیار مرحمت فرمودند چون من که تا آن زمان همیشه سمت چپ میخوابیدم دیگر تا امروز که سالهای سال میگذرد هرگز نتواتستم روی دنده چپم بخوابم!!و این راست خوابیدن رامدیون و مرهون ایشان هستم چون تنها موردی که در طول زندگی ام راست شدم همین یک مورد بود.
آن زمان که معروف به زمان طاغوت بودمیدیدم که بعضی از چپ ها راست میشن و من هم خیلی دلم میخواست که راست بشم. لذا برای چندین و چند مین باربه دکتر هامراجعه کردم ولی همه اونها به من گفتند :
تو چون بطور مادرزادی چپ هستی راست نمیشی!!
به این ترتیب کم کم پذیرفتم که من یک چپ مادرزاد هستم و راست بشو هم نیستم.
تا اینکه سالها بعد که اتفاقات زیادی افتاد و دیدم که بزرگ مردان چپ هم مثل کیانوری و طبری وبسیاری دیگر هم راست شدند،دو باره فیل ام یاد هندوستان کرد و برای هزارمین بار به دکتر ها مراجعه کردم و تقاضای خودرا برای راست شدن مطرح کردم و از این آقایان مثال آوردم. آنها بعد از معاینات زیاد گفتند:
پدر جان :اینها که تو مثال آوردی فکرشون و عقل شون چپ بود و وقتی دیدند چپ،با اونهمه اهن و تولوپش فرو ریخت و دیگه کسی نیست که بهشون پول و خط بده و ازشون پشتیبانی کنه،راست شدند ولی چپ تو با چپ اونها فرق میکنه تو بطور مادر زادی چپ هستی یعنی خداوند تورا چپکی خلق کرده.این چپ با اون چپ فرق میکنه و ما بعد از اینهمه سال که روی تو مطالعه کردیم فهمیدیم آدم صاف و ساده و پاک و خوب و در یک کلمه آدم خری هستی!!!برو پی کارت و این چند روز و ماهی که زنده هستی با خودت بساز.
