تبليغاتX
دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

   

لوچ

تعر یف: لوچ به کسی میگویند که چشمش چپ است و در فرهنگ ها د و بین هم نوشته اند و لوچی یکی از بیماری ها و در واقع عیوب مادر زادی چشم میباشد

تاریخچه:   این بیماری اولین بار در ایتالیا کشف شد. یعنی قرنها پیش که نمیدانیم چه قرنی بود یک زن ایتالیا ئی پس از نه ماه و نه روز و نه ساعت ونه دقیقه بارداری پسری به دنیا آورد که چشمها یش به اصطلاح ما آلبالو گیلاس می چید یعنی یکی از چشم هاش پائین را نگاه میکرد و اون یکی بالا.ایتا لیا ئی ها که تا آن روز چنین موجودی ندیده بودند با هم مشورت کردند و بالاخره با اجازه پدر و مادر وکشیش منطقه اسمش را گذاشتند لوچیا نو. این جناب لوچیانو بزرگ وبزرگ و بزرگترشد تا به سن بلوغ رسید وکم کم مثل نواده بعدی خودش مار کو پو لو علا قمند به سیر و سیاحت گردید و گیوه ها را ور کشید و شروع کرد به دور دنیا گشتن.اما از آنجا که این لوچیانوی نازنین گرمی زیاد میخورد(مثل خرماوگردو و ادویه تند) علاقه شدیدی به جنس مخالف پیدا کرد به طوری که هم در کشور خودش وهم در کشور های مسیر سیاحتش شروع کرد به زن گرفتن وهر جا که میرسید بسته به آداب و رسوم آن محل از یک تا چند زن عقدی و صیغه وغیره و غیره می گرفت و چون یکی را دو تا می دید هر بار که میخواست بچه درست کند به جای یک بچه دوتا بچه درست میکرد باین ترتیب تخم و ترکه اش بسر عت در نقاط مختلف دنیا پرا کنده شدند و چون همه آنها چشمهایشان یه وری بود و از طرفی هم کثرت استعمال کلمه لوچیانو در ممالک مختلف سر و ته آن رازده بود بطور خلاصه به فرزندان او و دراواخر به خودش لوچ میگفتند و این اسم کم کم روی آنها ماند که ماند. اما چون در زبان عربی حرف (چ) وجود ندارد (چ)تبدیل به  (خ) شد و در زبان عربی لوچ را لوخ گویند و یحتمل کلوخ هم که در بیابان ودر نبود آب بسیار راجع به آن سفارش شده از همین کلمه گرفته شده باشد.

علا ئم و انواع لوچی: اشخاص لوچ هم مثل سایر مردم هستند و هیچ عیب دیگری ندارند جز اینکه یکی را دو تا و دوتا را چهار تا وچهار تا را هشت تا میبینند و قس علیهذا.این نوع شایع بیماری است که حتی مرحوم سنائی غزنوی هم با آن آشنا بوده چرا که میفرماید

 کوش کر را سخن شناس که دید؟                    دیده لوچ راست بین که شنید؟

و اما یک نوع نادر لوچی وجود دارد که در آنشخص لوچ به جای اینکه یکی را دو تا ببیند دو تا را یکی میبیند.

مطلب مهم: این نوع لوچ ها با آنکه تعدادشان کم است از آن جهت که در قرن بیست و یکم نقش مهم و مو ثری در تا ریخ وجغرافیا ی جهان ایفا کرده اند باید بیشتر راجع به آنها توضیح داد به این معنی !! این آقای بن لادن که از هر فرصتی برای ضربه زدن به استکبار جهانی و در راس آنها آمریکای جهانخوار استفاده میکند بفکرافتاد که از آدمهائی که عیب چشمی دارند استفاده کند.اول به سراغ ملا عمر رفت که یک چشم بیشتر نداشت به این امید که این بابا چون یک چشم داره همه آدمهای دنیا را به یک چشم نگاه کنه اما دید که نه! این جناب ملا عمربا همین یه چشم مثل موشه دایان اسرائیلی ودریا سالار نلسون انگلیسی و سرهنگ فن اشتوفنبرگ آلمانی فقط یک عده معدودی را آدم حساب میکنه و بقیه را از دم تیغ بی دریغ میگذرونه ولی با همه قساوت و بی رحمی که داره حریف آمریکا نمیشه لذا فرستاد گشتند و گشتند و گشتند تا بالا خره جوانی از نواذر لوچ هائی که دوتا را یکی میدیدند پیدا کردند و به حضور مبارکش آوردند. جناب بن لادن هم دستی از سر لطف به سر و گوش جوان کشید و گفت من ترا به آمریکا میفرستم که درس خلبانی بخوانی وبعد هم مخارج تحصیل و غیره و غیره اورا پرداخت تا اینکه یه روز که یازدهم سپتامبربود به این جوان گفتند یه برج کوچولو توی این نیو یورک هست که دیگه به درد این دنیا نمیخوره و اورا سوار طیاره کردند و یه راست فرستادن سراغ برجهای دو قلو . وچون این جوان از آن لوچ هائی بود که دو تا را یکی میدید به خیال اینکه این دوتا برج یکی هستند آنها را نشانه گرفت وطیاره اش را کو باند به اون دو برج و خود ومسافرین هواپیمایش طبق وعده بن لادن یه راست تشریف بردن توی بهشت وساکنین آن دو برج هم به زعم طرفداران آن جناب رفتن به قعر جهنم و دنیائی هم به آتش کشیده شد. درحالیکه اگر یک خلبان معمو لی و درست و حسابی بود و لوچ نبودآنهم از این نوع که دو تا را یکی میبینند لااقل یکی از برج ها را میزد در نتیجه به جای سه هزار نفر 1500نفرکشته میشدند و در عراق و افغانستان و سایر جا ها هم به جای چند صد هزار نفر نصف چند صد هزار نفر نفله میشدند.البته من برای ادعای خودم دلیل مستندی دارم چون اگر فیلم های این فا جعه رامشاهده فرموده باشید دیدید که فیلمبردارفقط یه طیاره را نشون میده که به برج میخوره.بنا بر این معلوم میشه یه خلبان و یه طیاره بوده وگر نه برای فیلمبردار که کاری نداشت از هر دو هواپیما فیلمبرداری میکرد.بر گردیم به اصل مطلب.

درمان: لوچی درمان طبی ندارد و فقط باید جراحی کرد که اونهم معلوم نیست راست بشه!!

نتیجه اخلاقی: نتیجه اخلاقی اینکه لطفا این بیت نظامی گنجوی را چند بار تکرار بفرمائید

 فارغ منشین که وقت کوچ است               در خود منگر که چشم لوچ است

البته با ضرب6و8ومختصری قر کمر و کمی هم جنباندن اسافل اعضا همراه با بشکن های صدا دار.

 

ببخشید! مثل اینکه یکنفر دارد نخ را میکشد!!   مرحمتتان زیاد.

                                                                                                                                            

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 22:4  توسط سیاوش   | 

تو به آينده ات مي انديشي

و من به عاطفه ام

تو به رود جاري زندگي ميانديشي

كه سالها و قرنهاست

از ژرفاي تاريك نيستي ميآيد

و از همان سنگلاخهاي هميشگي ميگذرد

و باز در انتها به تاريكي ديگري مي پيوندد

و من به روشني عشق در قلبي افسرده و خاموش

ميانديشم

كه چون شهابي در آسمان تاريك زندگي ام درخشيد

و به كوير تشنه وجودم ميانديشم

كه باران بهاري عشق

احساسي لطيف و دوست داشتني در آن روياند

دوستت دارم بي هيچ خواسته اي

و اكنون تو به خود بيانديش و خواسته هايت

و من نيز به خود مي انديشم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 14:23  توسط سیاوش   |