من در اندیشه پرواز کبوتر هایم
در هوای دم صبح
و در اندیشه آن چشمه جوشنده ز اعماق زمین
که روانست در آن دامنه کوه بلند
و چمنزار که سبز است و لطیف
و شکوفه و درخت
و بهاران که رسیده است ز راه
با پرستو هایش
و در اندیشه اینم ، که:
اتم
چه کند آخر کار؟
با کبو تر هایم !!
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 22:10  توسط سیاوش
|
