توضيح لازم:اين پست ممكن است قدري طولاني باشد لذا يا نخوانيد يا مرا ببخشيد.
مقدمه: از حدود يك سال و چهار ماه پيش كه اين وبلاگ راه اندازي شد تا امروز، سوالهاي بيشماري از طرف علاقمندان (شما را عرض ميكنم) از نويسنده برجسته اين وبلاگ شده (خودم را عرض ميكنم) در مورد سوابق شخصي، خانوادگي، فرهنگي، سياسي، اقتصادي،اجتماعي و غيره و غيرة ايشان. (اوووَه...كي ميره اين همه راه رو) به طوري كه ديگر اين آخر سالي ما (يعني من و خودم) از رو رفتيم و پس از چندين جلسة محرمانه در پشت درهاي بسته كه با مشاورينمان داشتيم تصميم گرفتيم از فعاليت زيرزميني به فعاليت روزميني رو بياوريم و از خجالت دوستان درآييم. البته نظر مشورتي مشاورين ما مثل همه مشاورانِ ديگر، به قام سگ نمي ارزيد و به درد عمهشان مي خورد و مانندِ همه مشاورين در همه جا پول هاي كلاني به عنوان حق مشاوره گرفتند و به ريشمان خنديدند و رفتند پي كارشان و ما (يعني من و خودم) تنها شديم. ولي چون تقاضاي شناسايي اين شخصيت برجسته (يعني ما) روز به روز بيشتر و بيشتر مي شد (از طرف شما) ناچار تصميم به معرفي خود گرفتيم هر چند خودمان نفهميديم بر چي و كجا جستيم كه باقي مردم نجستند. اما از آنجا كه در تمام ادوار تاريخ مردم دودسته بوده اند (مثل حالا كه يك دسته خودي و يك دسته بي خودي هستند) از قديم و نديم تا حالا مردم را از روي كمالات و حالات و كراماتشان به دو دسته تقسيم ميكردند «به قول مرحوم قائم مقام» شاعر بلند پاية فندق ... ميفرمايد:
در شهر نمودند خلايق به دو دسته يك دسته برجسته و يك دسته نجسته
كس نيست بپرسد مگرآن دستة جسته بر چي و كجا جسته كه آن دسته نجسته؟
به هر حال وبلاگ نويسان، وبلاگ گردان و وبلاگ خوانان مرحمت فرموده و ما را جزء آن دستة برجسته محسوب نمودند كه از لطف و مرحمتشان بسيار سپاسگزاريم ولي چون اين شخصيت مهم را همينطوري و الكي نمي شود معرفي كرد، لذا تصميم گرفته شد با شركت دادن ايشان در يك مسابقه بيست سؤالي (حالا چند تا سوال بيشتر يا كمتر) دوستان و طرفداران را از نگراني در آوريم بلكه اين شب عيدي چند شب راحت بخوابند و خوابهاي خوب ببينند مثل خواب ارزاني و از اين قبيل خوابها.
لازم به توضيح است شركت كننده، مجري، صدابردار، تهيه كننده، كارگردان و مسؤول تداركات اين مسابقه خودم هستم. اين شما و اين مسابقه بيست سؤالي شناسايي نويسندة وبلاگ. اين را به حساب عيدي امسالتان بگذاريد
□□□
مجري: بفرماييد.
□□□
س: جامده؟
ج: مغزش بله ولي خودش نه.
س: منقوله؟
ج: تا كجا بخواهيد انتقالش بدهيد.
س: حيوانه؟
ج: دلش ميخواست باشه اما پدر مادرش نگذاشتن.
س: پستانداره؟
ج: پستان دارِ پستاندار كه نه ولي همچين بدون پستان هم نيست.
س: آدمه؟
ج: اين را بايد از ديگران پرسيد.
س: مَرده؟
ج:مردِ مرد كه چه عرض كنم اما نامرد هم نيست.
س: ريش و سبيل داره؟
ج: داره ولي واجبي ميكشه.
س: عجب خريه!
ج: نه! عجب نيست، از همين خرهاي معموليه.
س: بايد خيلي بزرگ باشه؟
ج: جزء بزرگان نيست.
س: سوارش هم ميشن؟
ج: قاعدتاً بايد بشن، مگه نشنيدي:
كه شيخ شهر بگفت اين سخن به گوش حمارش
كه هر كه خر شود البته ميشوند سوارش
س: گفتيد جرء بزرگان نيست؟
ج: خير، ا زكوچكان هم كوچكتره مخصوصاً كوچيك خوانندگان وبلاگش.
س:خودش كار ميكنه؟
ج:پس ميخواي باباش كار كنه؟
س:نه ميخواستم بدونم از اونهاست كه از دسترنج ديگران ميخوره يا خودش زحمت ميكشه؟
ج: خير، خودش زحمت ميكشه خيلي هم زحمت ميكشه.
س:كجائيه؟
ج:ايراني اصيل، مال قسمتهاي وسطي ايرانه.
س:كارش فكريه يا دستي؟
ج: هم فكريه هم دستي.
س:وبلاگ نويسه؟
ج:وبلاگ نويسي هم ميكنه.
س:پس بايد بيكار باشه؟
ج:تقريباً!
س: دكتره؟
ج: بله.
س:از اين دكتر حسابي ها ؟
ج:مگه دكتر ناحسابي هم داريم؟
س: نه . . . ولي ميخواستم بدونم مثلاً دكتراي سوهان پزي از دانشگاه آزاد قم يا دكتراي سراميك از انستيتو گرافيكه ... يا اينكه نه دكتر در طبه و دكتر حسابيه؟
ج: دكتر در طبه، تخصص هم داره، ولي دكترحسابي كه فرموديد در تاريخ ايران، يه دكتر حسابي داشتيم كه ايشون هم استاد بزرگي بودند و به رحمت ايزدي رفتند،خدا بيامرزدشان.
س:متخصصه؟
ج:بله.
س:پس بايد عقلش كم باشه كه وبلاگ مينويسه؟
ج:عقلش رو نميدونم اما پولش كمه.
س:چرا به جاي وبلاگ نويسي نميره طبابتش رو بكنه؟
ج:چون كسي پيشش نمياد.
س:حتما سواد نداره؟
ج: نه اينطور نيست.
س:حتما رشته تخصصي اش اشكال داره؟
ج: بله... چون اوايل گفته بودن متخصصين مرد اين رشته بايد به فكر يه شغل آبرومند ديگه براي خودشون باشن
س: دلم براش ميسوزه.
ج:دلت براي خودت بسوزه (اين جزء سؤال حساب نميشه)
س: آخه وبلاگ نويسي كه پول توش نيست؟
ج: مگه همه چي پوله مرد حسابي؟...عوضش تا دلت بخواد از اين راه دوست و رفيق پيدا كرده.
س: دوست و رفيق به چه دردي ميخوره؟
ج:به درد اين كه... بگن آخيش حيوونكي!
س:درازه؟
ج: اگه درازش نكنن خيلي نه! 183 تاست.
س:پس بلندقده، بيخود نيست از قديم گفتن « كل طويلٍ احمق و كل قصيرٍ فتنه»
ج: درست گفتن.
س:شكل خارجي هاست؟
ج:نه خيلي ولي يه كمي زاغه و موهاش هم قهوه ايه.
س: پس بايد قديمها همساية مامانش اينا خارجي بوده باشه؟
ج: اين رو بايد از ننه اش بپرسي.
س: كچله؟
ج:كچل به معني «گَر» نه! ولي خيلي هم پر مو نيست، معموليه.
س: چند سالشه؟
ج: سن خر رو داره.
س:پس بايد خيلي بزرگ باشه؟
ج:عرض كردم كه نه! جزء بزرگان نيست.
س: به چي خيلي علاقه داره؟
ج: فقط وفقط به موسيقي اصيل ايراني آنهم ساز تنها، بدون كلام و خواننده.
س:يعني اندي رو هم دوست نداره؟
ج: دي اش را چرا ولي اون قسمت اولش را نه!!
س:نگفتم خيلي خره
ج:چرا؟؟
س:چون كسي كه توي اين دوره و زمونه اندي و سندي رو نشناسه و موسيقي پاپ و رپ رو ندونه خيلي خره ديگه. به نظرم اون آهنگ معروف «عجب خري بود...» را در وصف اين بابا خوندند.
ج:اون آهنگ اسمش «شب ميگون» بود و مرحوم تاجيك اون را خونده بود و ميگفت:«عجب شبي بود...» نه«عجب خري بود...»
س: خودش هم ساز ميزنه؟
ج: گاهي ساز بادي.
س:راستي، خُل نيست؟
ج: چرا...خيلي هم... خُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـه!
س: اين رو زودتر ميگفتي... سياوش كاويان نيست؟
مجري: آفرين...آفرين...تشويق بفرماييد(كف زدن ممتد حضار)
□□□
مثل اين كه يا وزير اعظم خواب رفته يا نخ پاره شده و يا اين كه خيلي وقته نخ را كشيدند و ما حالي مان نيست!!
اگه هم را نديديم از همين حالا سال نوهمه تان مبارك!! جوابهاتون رو اگه ندادم باشه براي سال بعد اگه زنده بودم!!
خدا نگهدارتان.