کاش میشد،چون گیاهان سبز بود
یا همانند درختان در بهار
بار دیگر زنده شد
کاش می آمد دو باره آن زمان
که جوان بودیم و حالی داشتیم
باز هم آن روزگاران بود و آن ایام خوش
با جوانان روزگاری داشتیم
آن زمان، آن روزگارانی که ما
عشق یاران داشتیم
بوی باران داشتیم
حال هم ای کاش میشد، چون کبوتر های مست
رفت بالا، رفت تا آن دوردست
ساعتی تنهای تنها با خدا یکجا نشست
سفره دل را برایش باز کرد
شکوه از این زندگی آغاز کرد
کاش میشد دید اورا لحظه ای
خویش را از بندگی آزاد کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:32  توسط سیاوش
|